|
شهادت بانوي دوعالم ام ابيها بر همه عاشقان ولايتمدار تسليت باد
از رحلت رسول خدا زمانى دراز نگذشت كه همسر على،زهراى اطهر در بستر بيمارى افتاد و به جوار حق شتافت.كتابهاى تاريخ و سيره كوتاهترين مدت را چهل شب و درازترين را هشت ماه نوشتهاند.مرگ زهرا غمى ديگر بود كه بر دل على نشست.مرگى مظلومانه.اندكى از بسيار اين حادثه جانسوز را در كتاب زندگانى فاطمه زهرا(س)نوشتهام.در اينجا سخنانى را كه على(ع) هنگام به خاك سپردن او گفته است مىآورم.سخنانى كه بيان دارنده ميزان رنج و آزردگى اوست:
«درود بر تو اى فرستاده خدا از من و دخترت كه در كنارت آرميده و زودتر از ديگران به تو رسيد. اى فرستاده خدا مرگ دختر گراميت عنان شكيبايى از كفم گسلانده و توان خويشتن داريم نمانده.اما براى من كه سختى جدايى تو را ديده و سنگينى مصيبتت را كشيدهام جاى تعزيت است.تو را در آنجا بالين ساختم كه قبر تو بود و جان گراميت ميان سينه و گردنم از تن مفارقت نمود.همه ما از خداييم و به خدا بازمىگرديم.امانتباز گرديد و گروگان به صاحبش رسيد.كار هميشگىام اندوه است وتيمار خوارى،و شبهايم شبزندهدارى.تا آنكه خدا خانهاى را كه تو در آن به سر مىبرى برايم گزيند.زودا دخترت تو را خبر دهد،كه چسان امتت فراهم گرديدند،و بر او ستم ورزيدند.از او بپرس چنانكه شايد،و خبر گير از آنچه بايد،كه ديرى نگذشته و ياد تو فراموش نگشته.درود بر شما!درود آنكه بدرود گويد نه كه رنجيده است و راه دورى جويد.اگر باز گردم نه از خسته جانى است و اگر بمانم نه از بدگمانى است،اميدوارم بدانچه خدا شكيبايان را وعده داده است.» (1)
مورّخ شهير عبدالله بن مسلم بن قتيبه دينورى (212-276) از پيشوايان ادب، نويسندگان پركار حوزه تاريخ اسلامى و مؤلف كتاب تأويل مختلف الحديث، و ادب الكاتب و... است.(11) وى در كتاب الامامة و السياسة چنين مى نويسد: «إنّ أبابَكْر(رض) تَفَقَّدَ قَوْماً تَخَلَّفُوا عَنْ بَيْعَتِهِ عِنْدَ عَليّ كَرَّمَ اللهُ وَجْهَهُ فَبَعَثَ إِلَيْهِمْ عُمَرُ فَجاءَ فَناداهُمْ وَ هُمْ في دارِ عَليٍّ، فَأَبَوْا أَنْ يَخْرُجُوا فَدَعا بِالْحَطَبِ وَ قالَ: وَالَّذي نَفْسُ عُمَرَ بِيَدِهِ لَتَخْرُجَنَّ أَوْ لأَحْرَقَنَّها عَلى مَنْ فيها، فَقيلَ لَهُ: يا أبا حَفص إِنَّ فيها فاطِمَةَ فَقالَ، وَإِنْ!
ابوبكر از كسانى كه از بيعت با او سر برتافتند و در خانه على گردآمده بودند، سراغ گرفت و عمر را به دنبال آنان فرستاد، او به درِ خانه على(عليه السلام) آمد و همگان را صدا زد كه بيرون بيايند و آنان از خروج ازخانه امتناع ورزيدند در اين موقع عمر هيزم طلبيد و گفت: به خدايى كه جان عمر در دست اوست بيرون بياييد يا خانه را با شما آتش مى زنم. مردى به عمر گفت: اى اباحفص (كنيه عمر) در اين خانه، فاطمه، دختر پيامبر است، گفت : باشد!». ابن قتيبه دنباله اين داستان را سوزناك تر و دردناك تر نوشته است، او مى گويد: «ثُمَّ قامَ عَمُرُ فَمَشى مَعَهُ جَماعَةٌ حَتّى أَتَوْا فاطِمَةَ فَدقُّوا الْبابَ فَلَمّا سَمِعَتْ أصْواتَهُم نادَتْ بِأَعْلى صَوْتِها يا أَبَتاهُ يا رَسُولَ الله ماذا لَقينا بَعْدَكَ مِنْ ابنِ الْخَطّابِ وَ ابنِ أبي الْقُحافة فَلَمّا سَمِعَ الْقَوْمُ صَوْتَها وَ بُكائَها انْصَرَفُوا وَ بَقِيَ عُمَرُ وَ مَعَهُ قَوْمٌ فَأَخْرَجُوا عَلَيّاً فَمَضَوْا بِهِ إلى أبي بَكْر فَقالُوا لَهُ بايِعْ، فَقالَ: إنْ أَنَا لَمْ أَفْعَلْ فَمَه؟ فَقالُوا: إِذاً وَاللهِ الَّذي لا إلهَ إِلاّ هُوَ نَضْرِبُ عُنُقَكَ...!
عمر همراه گروهى به در خانه فاطمه آمدند، درِ خانه را زدند، هنگامى كه فاطمه صداى آنان را شنيد، با صداى بلند گفت: اى رسول خدا پس از تو چه مصيبتهايى به ما از فرزند خطاب و فرزند ابى قحافه رسيد، افرادى كه همراه عمر بودند هنگامى كه صداى زهرا و گريه او را شنيدند برگشتند; ولى عمر با گروهى باقى ماند و على را از خانه بيرون آوردند، نزد ابى بكر بردند و به او گفتند: بيعت كن، على(عليه السلام) گفت: اگر بيعت نكنم چه مى شود؟ گفتند: به خدايى كه جز او خدايى نيست، گردن تو را مى زنيم...».
پىنوشتها:
1.نهج البلاغه،گفتار 202.
على از زبان على يا زندگانى اميرالمومنين(ع) صفحه 38
دكتر سيد جعفر شهيدى
پايگاه اطلاع رساني حضرت ايت ا... مكارم شيرازي |